
بگذار من بیاد تو و باتو باشم که با یاد تو من بلبل این باغ باشم تو استاد کار و راهنما و ارباب من باشی من در این کارخانه کارگر و برده تو باشم آنروزی که فغان مرگ میکردم روزی بود که نگذاشتی من بیاد تو باشمبرچسبها: فعان +نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۵ساعت20:14  توسططاهر وهنانی | ...
ادامه مطلب
درشب مهتابی زیر نور مهتابی آرامش  ...
ادامه مطلب
درشب مهتابی زیر نور مهتابی آرامش میان من و مهتابی نا گاه مهتاب آهسته گفت : سهراب دوست دارد چنین لحظه زیبایی +نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت13:4 توسططاهر وهنانی | ...
ادامه مطلب
بگذار من بیاد تو و باتو باشم که با یاد تو من بلبل این باغ باشم تو استاد کار و راهنما و ارباب من باشی من در این کارخانه کارگر و برده تو باشم آنروزی که فغان مرگ میکردم روزی بود که نگذاشتی من بیاد تو باشم...
ادامه مطلب
از نقش هایت نقشی برون آید بر چونه سفالگریت فرود آید چند روزی از آب پُر و خالی شود چو پیر و فرسوده شد بشکست به خاک فرود آید...
ادامه مطلب