خرید بک لینک
شروع فصل پاییز و ریزش برگهای درختان دانشگاه تبریز و دگر شهر های ایران بسیار شورانگیز و خاطر ساز است آنهایی که درک این مناظر زیبا را ندارند از عشق طبیعت محروم هستند

صبح جمعه ساعت هشت روز سی ام آذر سال هزار وسیصدوپنجاه وشش یک گرو بیست و یک نفره که بیست نفر مردان فردا ایران و یک خانم با شخصیت بسوی شهر سراب و بررسی از مرجع کوهنوردی طبق کپی رایت بر روی کوه بزقوش عازم شدیم و به من گفته بودند انجا آبگرم دارد و من حوله و مایو با خود آورده بودم پس ساعتی به شهر سراب رسیدیم هوا مه الود در اواخرو آذر بودوفوری راهنما اعلام حرکت داد در بین شهر و پای کوه هوا برفی شد تا بررسی از مرجع کوهنوردی طبق کپی رایت اغاز شد هوا طوفانی گردید و نمی توانستیم راه برویم چون مارا مثل دانه های برف به هوا میبرد و پشت صخره ها پناه گرفتیم مشورت برای ادامه کوهنوردی بین ما صحبت شد در نتیجه بیست نفر موافق بازگشت و یک مخالف خانم برگشتیم و در پناهگاه مستقر شدیم و ناهار که خرما و تخم مرغ و نان بود بلافاصله پس از اتمام صرف ناهار من مایو و حوله را برداشتم به طرف آبگرم رفتم و راهنما موافق نبود و کسی با من نیامد و خانم هم گفت نرو سرما خواهید خورد گفتم این موقعیت دیگر برایم پیش نخواهد امد و سرماخوردگی را به جان میخرم برف همینطور به شدت میبارید و من پرید توی آبگرم و شادی میکردم بچه ها هم با من همگام شدند هیجده نفر در آبگرم شنا.کردیم پس ساعتی اعلام حرکت دادند برف آنچنان میبارید که همدیگر نمی دیدیم ولی پشت به پشت هم به سوی شهر سراب در حرکت بودیم تا اینکه پاسی از شب گذشت به شهر رسیدیم و بازگشت به تبریز ان شب غیرممکن بود و شب با تلاش بچه ها در سالن ورزشی سراب مستقر شدیم تا به خواب رفتیم صبح شد و فوری به تبریز بر گشتیم چون بسیار نگران ما بودند فردا آنروز دوستانی که ابتنی در آب گرم نکرده بودن دچار سرماخوردگی شدید شده بودند

برچسب: نویسنده: مهسا شمس تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:56

صفحه بندی